صائن الدين على بن تركه

77

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

آفتاب رخش چو كرد ظهور * هر كه او ذرّه بود مظهر گشت ساير مبصرات به ديگر اضواء محسوس شوند ، فامّا ذرّه جز به آفتاب ظاهر نمىشود . ظهور همه عالم به آفتاب است ، فامّا ذرّه دعويى ديگر مىكند « 1 » . كلّ من في حماك يهواك لكن * أنا وحدي بكلّ من في حماكا « 2 » « همه خوانند نه اين نقش كه من مىخوانم » ؛ وهم ازين حرف ، حال هواداران خاك ملامت و سرگشتگان بوادى خلاعت و شناعت مىتوان خواند كه ژندهء « ربّ أشعث أغبر » بر قامت اوضاع ايشان درست آيد « 3 » . ايشان دارند دل من ايشان دارند * ايشان كه سر زلف پريشان دارند و آنكه ظهور هر چيزى ، منوط به رقيقهء سببى است از اسباب ؛ شروع در بيان آن ، نه طور اين مجلس است « 4 » . نى منگر كو ز گيا مىرسد * در شكرش بين ز كجا مىرسد « 5 » * * خذ من البحر اللّآلي و من الأرض الذّهب * و اقبل الحكمة ممّن قالها يا ذا الحسب عجب‌تر آنكه بعضى از اصحاب كه به نسبت با خدمت خداوندى درصدد خدمتكارى بودند ازين حال متنبّه شده‌اند و درين ذوق با بىسر و پايان دستيارى مىكنند ؛ و خدمت شما با وجود احتياز فنون علوم و اكتساب صنوف كمالات ، ازين معنى ذاهل و ازين حال غافل « 6 » ؛ « در عشق ازين بوالعجبىها باشد » « 7 » « و الهوى يأتي بكلّ عجيبة » آغاز مناظرهء سمع و بصر [ 476 الف ] چون سامعه اين قصّه « 8 » بشنيد ، داعيهء واعيه‌اش در حركت آمد تا همگنان را بشنواند

--> ( 1 ) . D : + ش ؛ G و J : + شعر ( 2 ) . D : + ص ( 3 ) . D : + ش ؛ G و J : + بيت ( 4 ) . D : + ش ؛ F , G و J : + بيت ( 5 ) . D : + ش ؛ G : + شعر ( 6 ) . B , C , D , E , F و J : + و لاغرو ؛ F : + مصراع ؛ G : + ع ( 7 ) . F : + مصراع ؛ G : + ع ( 8 ) . J : قضيّه